<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-5386210874295277565</id><updated>2011-08-06T01:47:30.652+04:30</updated><category term='www.sahandzed.blogfa.com'/><category term='www.choirannabashad-tanemanmabad.persianblog.ir'/><title type='text'>.</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://choirannabashad.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5386210874295277565/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://choirannabashad.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>Arsham</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11714311238543824168</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>7</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5386210874295277565.post-4806502709687221008</id><published>2009-10-15T17:49:00.001+03:30</published><updated>2009-10-15T17:49:33.643+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='www.choirannabashad-tanemanmabad.persianblog.ir'/><title type='text'>بازگشت به وطن</title><content type='html'>توجه                                                                  توجه&lt;br /&gt;بازگشت غرور آفرین آرشام خان تنها نماینده شرقی  را از المپیک وبلاگ نویسان غربی به وطن خیر مقدم عرض میکنیم &lt;br /&gt;در نهایت بعد از گذشت چند ماه و انجام مبارزاتی سخت و طاقت فرسا ،با وجود آشنا کردن شانه های این غربی ها به تشک! ولی بنا به درخواست شما دوستان عزیزم و نجات امواتم از هدیه های آسمانی شما و نجات خودم ازپیغام های دوستانه شما و نجات از این پرسش هر شب امواتم ،که چه چوب تری به تو فروختیم که اینگونه باید تاوان کارهای تو رو بدیم با وجود پیشنهاد های وسوسه انگیزی که داشتم ولی نخواستم منم جز تیم فرار مغز ها باشم و با یک دستگاه توپولوف که برای سلامت رسیدنم ،خواهش کردم که کل راه رو از روی زمین بیاد و تحت هیچ شرایطی فکر پرواز به ذهنش خطور نکنه !به وطن بازگشتم.گزارش های 13و14 را در خانه جدید ببینید:&lt;br /&gt;www.choirannabashad-tanemanmabad.persianblog.ir&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5386210874295277565-4806502709687221008?l=choirannabashad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://choirannabashad.blogspot.com/feeds/4806502709687221008/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://choirannabashad.blogspot.com/2009/10/blog-post_15.html#comment-form' title='22 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5386210874295277565/posts/default/4806502709687221008'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5386210874295277565/posts/default/4806502709687221008'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://choirannabashad.blogspot.com/2009/10/blog-post_15.html' title='بازگشت به وطن'/><author><name>Arsham</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11714311238543824168</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>22</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5386210874295277565.post-553753102577913821</id><published>2009-10-07T14:06:00.003+03:30</published><updated>2009-10-07T14:10:35.339+03:30</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='www.sahandzed.blogfa.com'/><title type='text'>گزارش های مستند 11و12</title><content type='html'>براستی تا این اندازه گاو وجود دارد ؟&lt;br /&gt;یقینا همگان از خواص شیر و به طور کلی مواد لبنی آگاهی کامل دارید پس سخن را کوتاه میکنم و به اصل مطلب میپردازم.&lt;br /&gt;حتما به یاد دارید که تا چند سال پیش ،شیر ها را در شیشه هایی عرضه میکردند که تعداد آنها بسیار کم بود و به سختی چند شیشه را فراهم میکردی و طعم و بویی که اون شیر ها داشتند اصلا قابل قیاس با شیرهای امروز نیست.ولی به یکباره بسته بندی شیر ها از شیشه به کیسه های پلاستیکی تغییر پیدا کرد و به یکباره با این تغییر ظاهری ،تعداد کارخانه های تولید مواد لبنی افزایش روز افزونی کرد و همچنان نیز ادامه دارد و در کنار این کارخانه همچنان ماست بندی های سنتی نیز نه تنها به کار خود ادامه دادند و کاهش پیدا نکردند بلکه تعداد آنها نیز رو به فزونی است ! که ما نیز بسیار خرسند هستیم که این افزایش ،سبب کاهش جمعیت بیکار واین کاهش در کنار خود کاهش بسیاری از معضلات اجتماعی رو در بر خواهد داشت ولی جای پرسش و نگرانی اینجاست که آیا براستی این تعداد گاو ،با این حجم شیر دهی برای این تولید بالای شیر که روز به روزافزون ترمیشود و به جایی امروز رسیده که در جلوی هر مغازه ای چه در پایتخت و چه در دورترین شهرستان ها ،همچون جان پناه ها و سنگری به صورت هرمی بالا رفته اند را داریم ؟ اگر داریم چگونه جمعیت گاوها به این سرعت افزایش پیدا کرد و جوابگوی این میزان از تولید شده ؟ اگر هم جواب خیر است پس این چیست که به اسم شیرخالص به خورد ملت میدهید ؟&lt;br /&gt;من خود جواب خواهم داد که شوربختانه در چند سال اخیر چندین هزار تن شیر خشک فاسد و تاریخ مصرف گذشته مربوط به کارخانه های مختلف در جهان  که قصد دور ریختن و از بین بردنش را داشتند برخی از بازرگانان عراقی میخرند و توسط برخی بازرگانان ایرانی خریداری و به طور قاچاقی وارد ایران میکنند و مستقیما به برخی از کارخانه های مواد لبنی با قیمت های بسیار بسیار پایین فروخته میشود و حتا برخی از افراد ابتدا مقدار زیادی از این شیر خشک ها را خریدند و بعد به فکر راه اندازی کارخانه افتادند! و این شیر خشک که عامل بسیاری از امراض داخلی از جمله کبد و کلیه و ...در دراز مدت خواهند شد با شیر هایی که به طور طبیعی چه این شیر را کارخانه دار از گاوداری های خود آورده باشد یا از گاوداری هایی که در روستاها و اطراف شهر ها وجود دارد بخرند .(در این گاوداری ها نخستین دستی که بر این شیرها خواهند برد این است که نخست چربی شیر را میگیرند ،در اين صورت وزن مخصوص شير افزايش مي يابد و بعد هر یک لیتر شیر را به لطف پدیده ای بنام آب به چهار لیتر افزایش خواهند داد.و این تقلب با استفاده از وزن مخصوص شیر قابل شناسایی نیست!) به همراه موادی دیگر که به آنها نیز در ادامه اشاره خواهم کرد مخلوط کرده و به یکباره یک لیتر شیر خالص به ده لیتر شیر بدون چربی و مخلوط با شیر خشک فاسد و خطرناک تبدیل خواهد شد !و بدلیل استفاده از شیر خشک از غلظت شیر کم نخواهد شد و قابل تشخیص نیست ! و البته برخی دیگر بسیار با وجدان تر هستند! و از نشاسته به جای شیر خشک استفاده میکنند و بدین وسیله شیر و ماست های خالصی رو تولید میکنند که نخستین وسریع ترین عارضه آن چه با نشاسته و چه با شیر خشک ،به جای استحکام استخوان ها و هزاران سود دیگر که همه شنیدید ،شکم های برآمده ای است که به وضوح افرادی که لبنیات زیاد مصرف میکنند در خود میتوانند مشاهده کنند! و این ناخالصی ها و افزودن موادی خارجی به اینجا ختم نمیشود که در ذیل عرض میکنم:&lt;br /&gt;شير در طي مراحل توليد، نگهداري و توزيع از راه هاي گوناگون آلوده ميشود وچون در شرايط نامساعد و غير بهداشتي نگهداري میشوند به سرعت فاسد مي گردند. شير آلوده و فاسد در اثر حرارت لخته شده و به دو بخش مايع و دلمه تبديل مي گردد که اين عمل به علت بالا رفتن مقدار اسيدهاي آلي سنتز شده توسط ميکروب هاي آلوده کننده شير مي باشد و بيان کننده اين است که شير فاسد بوده است.اما این شیر را که دور نخواهند ریخت ،بلکه به آن جوش شیرین یا کرومات و بي کرومات پتاسيم اضافه میکنند که موجب خنثي شدن اسيدهاي سنتز شده توسط ميکروب ها شده و به اين ترتيب شير در اثر حرارت، لخته و دلمه نمي شود و فساد آن مخفي مي ماند. در حالي که ساير مواد مضر حاصل از ميکروب ها همچنان فعال باقی میماند و باعث بروز اختلالاتی در بدن میشود! &lt;br /&gt;از همون شیرخالص! ،کره تولید میکنند.(مقدارآب موجود روغن حيواني حدود صفر در صفر ولی مقدار آب موجود در کره حدود 20 تا 25 درصد است) بنابراین برای براي بالا بردن وزن کره، مقداري آب يا کازئين به آن می افزایند.  به اين ترتيب که آب ولرم را با کره مالش مي دهند ياآب را با کره در دستگاه هاي ويژه اي به صورت امولسيون در مي آورند. در نتيجه مقدارآب کره از حدود 20 درصد،  تا 40 درصد افزايش مي يابد. براي سهولت جذب آب،مقداري کازئين، کازئينات سديم يا مواد جاذب رطوبت ديگري مانند کلروسديم به کره اضافه مي کنند؛ بنابراين وزن آب و کازئين به وزن کره اضافه مي شود و از مقدار چربي آن کاسته مي گردد.همچنین از چربی های نباتی(مارگارین) به کره اضافه میکنندو باز هم همچنین برای زرد تر نشان دادن کره از مواد و افزودنی های رنگی غیر مجاز و خطرناک استفاده میکنند.و برای جلوگيري از بروز نشانه هاي تندي و ترشي کره، بي کرومات به آن افزوده مي شود.&lt;br /&gt;و برای تولید کشک آرد و روغن نباتي و اسانس را با يکديگر مخلوط نموده و به نام کشک مرغوب به فروش مي رسانند.&lt;br /&gt;واز همون شیر ها ماست تولید میشود و دوباره در این ماست مقدار زیادی نشاسته برای سفت تر و پرچرب نشان دادن ماست استفاده میکنند.و ...&lt;br /&gt;و در پایان چگون است که قیمت یک لیتر شیری که کارخانه دار از گاوداری ها خریداری میکند ،با قیمتی  که بعد از صرف هزینه های بسیار و کارکردن دستگاه های مختلف و هزینه کارگر و هزاران هزینه دیگر ،در بسته های یک لیتری به فروش میرساند برابر است!؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;..................&lt;br /&gt;پدر یعنی !؟&lt;br /&gt;خانم ابراهیمی برگه تصفیه حساب سهراب از شرکت رو بهش میده .آقای عباسی خودتون شاهد بودید که من تلاش خودم رو برای موندن شما کردم ،ولی چه میشه کرد که شرکت در حال ورشکست شدنه و به غیر از شما ،خودتون که دیدید با ده نفر دیگه هم تصفیه کردیم .ولی سهراب جسمش در شرکت بود و روحش به دور دست ها سفر کرده بود آخه بعضی وقت ها آدم چشماش بازه و نگاه به طرف میکنه ولی در اصل چیزی رو نمیبینه.سهراب نیز اصلا حرف های ابراهیمی رو نشنید و بدون اینکه حتا کلمه ای رو هم حرف بزنه مدارک و حقوق رو گرفت و از شرکت خارج شد .و با وجود گرمای شدید ظهر تابستان ،بی هدف و مقصد پیاده به راه افتاد و در طول راه با خودش حرف میزد که ای خدا ،علی رو کند ذهن و این طوری بهم دادی ،گفتم شکرت .بعد این مشکلات کلیه رو براش ایجاد کردی ،باز گفتم شکرت.آخه با انصاف چرا دیگه شغلم رو گرفتی؟ خودم هیچ ولی خرج زن و سه تا دخترم و کرایه خونه و از همه بدتر پول دوا و دکتر علی رو از کجا بیارم ! و غرق در همین افکار بود که که ناگهان با صدای ترمز اتومبیلی که در یک متریش ترمز کرد .به خودش آمد .راننده عصبانی پیاده شد ؛آخه مرد حسابی میخوای خود کشی کنی برو از ساختمونی ،پلی خودت رو بندار پایین! چرا دیگه میخوای زن و بچه من رو از نون خوردن بندازی .سهراب چند لحظه به راننده نگاه کرد و باز بی هیچ کلامی غرق در افکار خود شد و به راه فتاد .&lt;br /&gt;شب در حیاط منزل نشسته بود که فاطمه همسرش نیز به نزد او آمد .سهراب دنیا که به آخر نرسیده ،از فردا میری دنبال یه کار دیگه .من دلم روشن که یه کار پهتر پیدا میکنی ! راست میگی اصلا شاید خیرش در این بوده و من یه کار بهتر پیدا کردم!&lt;br /&gt;سهراب سه روز تمام از صبح تا شب به شرکت های مختلف میرفت و به هرکسی هم که میشناخت ،سپرده بود که که اگه کاری بود خبرش کنند،اما هنوز کاری رو پیدا نکرده بود.تا اینکه روز چهارم جعفر دوست زمان جبهه سهراب ،بهش زنگ میزنه .الو سلام سهراب ،خوب هستی کاری رو که هنوز گیر نیاوردی؟ نه بابا کار کجا بود؟ خب من یه کار خوب با حقوق ماهی هفتصد هزار تومان برات پیدا کردم! هفتصد هزار تومان ! مگه چه کاری هست؟  یه گروهی مسئولیت جمع آوری مین های منطقه غرب کشوربدست گرفته و به خصوص بیابان های اطراف قصرشیرین ونفت شهرو سومار رو باید جمع کنند.تو هم که تو جنگ تخصصت مین بوده .مسئول اونجا  رو میشناختم و باهاش صحبت کردم و قبول کرده که بری اونجا شروع به کار کنی.آخه شرایطش چیه ؟ شرایطش خیلی خوب، این و از دست بدی کار به این خوبی دیگه گیرت نمیاد! پنج شنبه و جمعه ها تعطیل و خوابگاه هم دارین .میتونی اونجا بمونی و حتا اگه چهارشنبه شب راه بیافتی پنج شنبه صبح اینجایی و پنج شنبه و جمعه میتونی خونه باشی و جمعه شب برگردی و صبح شنبه اونجا باشی.جعفر اگه اجازه بدی یه مشورتی هم با خانوم بچه ها بکنم .فردا خبرش رو بهت میدم.باشه پس من منتظر جوابتم ولی کار خوبیه.&lt;br /&gt;خب بچه ها نظرتون چیه؟بابا این کار خطرناکی به نظر ما نرو !یه چند روز دیگه بگردی همین جا میتونی کار پیدا کنی.آره سهراب به نظر منم نرو .اما سهراب به آینده نا مشخص فکر میکرد و گفت:که از کجا بدونم که این کار رو از دست بدم دوباره کار پیدا میکنم ! دو روز دیگه سر ماه میشه ،داروهای علی رو دوباره باید بگیریم .زیاد هم نگران نباشید من 8 سال کارم این بوده و تازه الان که پوتین های مخصوص و دستگاه های فلز یاب و این جور چیز ها هست که کار رو خیلی راحت تر و ایمن تر کرده و تازه آخر هفته ها هم میتونم بیام خونه.و هرچه فاطمه و بچه ها اصرار به نرفتن سهراب کردن ،اما سهراب با وجود اینکه از ته دل هم خودش زیاد راضی نبود ولی چیزی بروز نمیداد و حرف خودش رو به کرسی نشوندو راهی مناطق جنگی شد.&lt;br /&gt;یک ماه نخست رو با وجود اینکه هر روز چند کشته و مجروح رو میدادند ولی سهراب به سلامت پشت سر گذاشت و در کنار این کار هم غروب ها در بازارچه مرزی به خالی کردن بار از کامیون ها میپرداخت .و در طول این مدت هر روز چندین کیلو فلزات و قوطی های فلزی از زیر خاک بیرون می آوردند و از بس هر دقیقه این دستگاه  های فلزیاب با قرار گرفتن بر روی هر فلزی هشدار داده بود .دیگه حکم چوپان دروغ گو رو پیدا کرده بود و باعث شده بود که به بعضی هشدار هاش با این پیش زمینه که دوباره یک فلز به درد نخور است توجه نکنند !&lt;br /&gt;گروه در گرمای  بالای 45 درجه همانند روزهای گذشته مشغول کار بودند که ناگهان صدای انفجاری مهیب توجه همه را به خودش جلب کرد و سهراب و یک نفر دیگه رو دیدند که با شدت هر کدوم به گوشه ای پرتاب شدند و فوری با آمبولانسی که در محل حاضر بود اونها رو به نزدیک ترین بیمارستان که دو ساعت فاصله بود بردند که دوست سهراب در بین راه تمام کرد و سهراب رو بعد از رسیدن به بیمارستان ،فورا به اتاق عمل بردند و بعد از چندین ساعت جراحی سخت و طاقت فرسا سهراب رو از مرگ نجات دادند و بعد از ساعتی که سهراب به هوش آمد .از شدت درد حتا نای تکون خوردن رو نداشت و نگاهی به کتف و دست خود کرد که کلا در گچ بود ونگاهی به پای خود انداخت و از پرستار خواست که پارچه روی پایین تنه اش رو بردارند که سهراب چشمانش از شدت تعجب گرد شد و قادر به انجام هیچ گونه عکس العملی نبود ! چرا که پای راست خود را به طور کامل در همون مرز جا گذاشته بود و پای چپش را هم تا زانو در اتاق عمل جا گذاشته بود!!؟&lt;br /&gt;..............&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته:بنا به درخواست برخی از دوستان گرامی ،مبنی بر حجم و تعداد گزارش ها ،بدین سان در صدد شدم که از حجم و تعداد گزارش ها بکاهم .(هر چند برای من که دستم به کم نوشتن نمیره ،اندکی سخت بود.) پس از چندین بار بازخوانی و حذف قسمت هایی از آن ،به این صورت در آمده است.امیدوارم توانسته باشم مطلب را به خوبی بیان کنم.&lt;br /&gt;پیشنهاد:به تازگی با وبلاگی آشنا شدم که پرسش های قابل تاملی رو مطرح میکنه .که برای اندک زمانی انسان رو به فکر میبره.من که خیلی استفاده کردم و امیدوارم شما هم خوشتون بیادو پیشنهاد میکنم حتما یه اونجا هم یه سر بزنید.پرسش این هفته این دوست ،انگیزه استفاده از لوازم آرایشی و خوب یا بد بودن آن؟&lt;br /&gt;آدرس وبلاگ در برچسب ها:&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5386210874295277565-553753102577913821?l=choirannabashad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://choirannabashad.blogspot.com/feeds/553753102577913821/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://choirannabashad.blogspot.com/2009/10/blog-post.html#comment-form' title='46 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5386210874295277565/posts/default/553753102577913821'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5386210874295277565/posts/default/553753102577913821'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://choirannabashad.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title='گزارش های مستند 11و12'/><author><name>Arsham</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11714311238543824168</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>46</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5386210874295277565.post-6063589905560644316</id><published>2009-09-30T13:42:00.000+03:30</published><updated>2009-09-30T13:42:33.836+03:30</updated><title type='text'>گزارش های مستند 8و9و10</title><content type='html'>&lt;span style="font-size: large;"&gt;فراورده های به اصطلاح گوشتی چرا واقعا خطرناک هستند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;سالهاست که سخن از مضرات سوسيس و کالباس و غذاهاي آماده همچون فشارخون بالا، بيماري هاي قلبي و عروقي و پوكي استخوان است ولي با اين وجود باز هم شاهد مصرف بالاي اين قبيل مواد غذايي در بين مردم هستيم ، شايد يکي از دلايل رشد مصرف اين گونه مواد غذايي ارزان بودن آن نسبت به گوشت قرمز و غذاهاي گرم باشد.و دلیل دیگر شاید هنوز مردم درک درستی از مواد تشکیل دهنده اینگونه فراورده ها ندارند!&lt;br /&gt;کارشناسان مواد غذايي همواره بر کاهش مصرف سوسيس و کالباس و فست فود تاکيد دارند به طوريکه به گفته متخصصان اين بخش ، اغلب فراورده‌هاي گوشتي نظير سوسيس و كالباس نه تنها فاقد مواد مغذي نظير پروتئين خالص است بلکه به دليل وجود موادي مانند فسفات، نيترات، نمك وچربي ، مصرف آنها براي سلامت انسان بسيار مضر است .&lt;br /&gt;از سوي ديگر تبديل زندگي سنتي به ماشيني و کاهش زمان پخت غذا در منازل موجب شده است بسياري از خانواده ها به مصرف اين گونه مواد غذايي گرايش پيدا کنند.&lt;br /&gt;در اینگونه فراورده ها اگر واقعا ،آنطور که تولیدکنندگان آنها در تبلیغات خوش رنگ و لعاب تصویری و آنطور که بر روی بسته بندی های آنها نوشته از گوشت استفاده میشود،پس چرا واقعا خطرناک هستند؟&lt;br /&gt;اما نکته اساسی همین است که تولید کنندگان محترم ! اینگونه فراورده ها از یک گرم گوشت حلال و سالم در تولید اینگونه فراورده ها استفاده نمیکنند .&lt;br /&gt;بلکه این فراورده ها را از موادی تولید میکنند که فقط کامیون حمل این مواد تا شعاع 500 متری بوی تعفنی از خود منتشر میکند .که حال و روز شخصی که از این بو استشمام میکند قابل وصف نیست! و وقتی که درب کامیون باز میشود با&amp;nbsp; چربي صفاقي( چربي موجود در دستگاه گوارش و لابه لاي روده ها ) غضروف شفاف مربوط به دستگاه تنفسي و ريه ، عروق ، رگ و اعصاب و بافت پيوندي ( پوست رگ و پي و چربي ضايعات گوشتي)،افزودن پودر استخوان ،افزودن پودر خون،افزودن نیتریت و نیترات به مقدار بیش از حد، برای بهبود رنگ و جلوگیری از رشد میکروارگانیسم ها در موارد آلودگی شدید و روده هایی مملو از .... و دیگر قسمت های دور ریز گاو و گوسفند مواجه میشوی که میلیون ها مگس بر روی هر یک از آنهاست و واقعا دل انسان برای کارگرانی که باید این مواد را در فضای سربسته کامیون جابه جا کنند به درد می آید.و اینها همان گوشت خالصی است که در تولید از آن استفاده میکنند و به لطف استفاده بسیار فراوان ادویه جات هندی از جمله جوز هندی و مواد شیمیایی و نگهدارنده دیگر ،مسمومیت آنی صد در صد استفاده کنندگان را به ده درصد میرساند که این کمترین و ساده ترین و سریعترین ضرر استفاده از این فراورده ها است که بروز میکند و از دیگر مضرات آن هم که حتما آگاه هستید.و دلیل اصلی خطرناک بودن آن علاوه بر داشتن فسفات و نیترات و نمک و چربی وجود همین ضایعات است .&lt;br /&gt;ولی و باز هم ولی شوربختانه برخی ازتولید کنندگان پا را نیز از این فراتر گذاشته اند و سودی که از این گوشت های خالص !! نصیبشان میشود و معجون مرگ آوری رو که به مردم هدیه میدهند.آنها را راضی نمیکند و به دنبال مواد دیگری نیز هستند!!! &lt;br /&gt;بنابراین در روستاها انبار هایی را احداث کرده اند و برخی از روساتائیان را با دادن اندکی پول به همکاری خود در آورده اند و آنها وظیفه دارند که در بیابانها و روستاهای اطراف به دنبال لاشه انواع حیوانات از سگ و روباه و گرگ وگربه و الاغ گرفته تا خرید لاشه گوسفندان و گاوهای مرده از چوپانان.و هفته ای یکبار با کامیون به این انبار ها می آیند و لاشه ها را بار میزنند و برای تولید فراورده های گوشتی خالص مورد استفاده قرار میدهند!!؟ که با درایت و انسانیت بعضی از ساکنین روستا ها فقط و فقط چند مورد از این انبار ها شناسایی شده است و بقیه همچنان به کار خود ادامه میدهند!!&lt;br /&gt;&amp;nbsp;در اين ميان اعلام خبر غير استاندارد بودن 90 درصد از نمونه گيري هاي صورت گرفته از فرآورده هاي گوشتي توسط موسسه استاندارد و تحقيقات صنعتي تهران، به منزله زنگ خطري براي سلامت مردم به ويژه کوکان که از طرفداران اين قبيل مواد غذايي هستند محسوب مي شود؛ امري که درچند سال اخير مغفول واقع شده است.&lt;br /&gt;........................................&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;فاضلاب تهران در كام سبزی‌ های تشنه جنوب شهر!!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;زمين‌هاي اجاره‌اي سبزيكاري جنوب تهران با فاضلاب شهرك‌هاي اطراف آبياري مي‌شوند و در كنار جوانه‌هاي ريحان و شاهي آن انواع و اقسام آشغال و زباله‌هايي ديده مي‌شود كه فاضلاب با خود آورده است.&lt;br /&gt;زباله و فاضلاب‌هاي خانگي و صنعتي يكي از معضلات امروزه زندگي شهرنشيني است. جمع شدن زباله‌ها و يافتن محلي مناسب براي انواع و اقسام مختلف آن به يكي از دغدغه‌هاي اين روزها تبديل شده است. دور كردن اين زباله‌ها و جلوگيري از نفوذ فاضلاب‌ها به آب‌هاي زيرزميني اولين مسئله‌اي است كه در زمينه حفظ محيط زيست و زندگي شهري به ذهن مي‌رسد. چرا كه آب‌هاي زير زميني مي‌توانند منبع تأمين آب براي كشاورزي و آب شرب باشند. اينكه فاضلاب‌ها و زباله‌ها تا چه مسافتي از شهر بايد دور شده يا از چه روشي براي هدايت آنها استفاده كرد، همچنان موضوعي قابل تأمل است.&lt;br /&gt;در اطراف تهران محل‌هايي به صورت پراكنده و دور از چشم مسئولان شهري و محيط زيست براي انباشته كردن زباله‌ها مورد استفاده قرار مي‌گيرد. اين محل‌ها گاهي به منابع تأمين آب نزديك هستند گاهي هم به محل‌هاي مسكوني.&lt;br /&gt;يكي از محل‌هايي كه به مركز خريد و فروش زباله‌ها، خرت و پرت‌ها و جمع آوري وسايل دورريز تبديل شده است، در نزديكي اتوبان آزادگان قرار دارد.&lt;br /&gt;نكته قابل توجه اين است كه اين منطقه در نزديكي زمين‌هاي كشاورزي قرار گرفته است. از يك طرف آلودگي ناشي از ضايعات و زباله‌ها، از طرف ديگر نبود محل مناسب براي دفن و نزديكي به زمين‌هاي كشاورزي باعث معضلات زيست محيطي در جنوب تهران شده است.&lt;br /&gt;بدون شك هر كدام از ما صداي دوره گردهايي كه با وانت در محله‌ها مي‌چرخند و به دنبال خريد انواع و اقسام وسايل كهنه و دورريختني مانند آلومينيوم‌ها، يخچال‌هاي كهنه و قطعات كامپيوتر هستند، را شنيده‌ايم و گاهي حاضريم بدون دريافت هيچ پولي وسايل دوريز را&amp;nbsp; به آنها داده تا محل زندگيمان خلوت شود.&lt;br /&gt;اتوبان آزادگان كه در جنوب تهران قرار دارد محله دوريختني‌ها را در دلش جاي داده است. در 2 طرف خيابان تا چشم كار مي‌كرد آهن، تيرآهن، ميل‌گرد، و خلاصه انواع و اقسام زباله‌ها و وسايل دور ريختي ديده مي‌شود. گرمي هوا از يك طرف، بوي بد فاضلاب و زباله از طرف ديگر بيداد مي‌كند، اما مردم بدون توجه به بوي فاضلاب كار مي‌كنند.و این فاضلاب ها که ناشی از آبکاری و زباله و فاضلاب های خانگی است ، نه تنها باعث رشد سبزی های خوش رنگ خوراکی مردم میشود حتی در مواقعی که جوی ها پر میشود ،به قسمتی از خانه های شهرک احمدیه نیز نفوذ میکند ! &lt;br /&gt;در این مکان تپه هایی از زباله ایجاد شده است که اگر بخواهی مناظر زیبا و سر سبز زمین های کشاورزی را بهتر مشاهده کنی باید زحمت بالا رفتن از این تپه ها را به خودت بدهی! و وقتی از کشاورزانی که این زمین ها را اجاره کرده اند و روی آنها کار میکنند بپرسی که از چه آبی برای آبیاری استفاده میکنید و با کمال خونسردی جواب میدهند که از بوی تعفن اینجا متوجه نشدی که از چه آبی استفاده می کنیم! و ادامه میدهد البته آب موتور است ولی در بین راه با فاضلاب مخلوط میشود و به این صورت به زمین های ما میرسد!&lt;br /&gt;مي‌گويم، پس مي‌داني كه اين آب فاضلاب است و با اين حال زمين‌كشاورزي خود را با آن آبياري مي كنيد؟ در پاسخم مي‌گويد: مجبورم، براي كشاورزي آب لازم دارم، زمين مال من نيست من اجاره كرده‌ام.&lt;br /&gt;روي زمين‌كشاورزي در كنار انواع و اقسام سبزي‌‌ها مثل ريحان و شاهي، آشغال‌هاي پفك، پوشك بچه، قوطي كنسرو و چيزهاي ديگري هم كاملاً مشاهده مي‌شود، كشاورز نيم نگاهي هم به آنها نيز نمي‌اندازد، انگار برايش عادي است. در حالي كه بيلش را در ميان دستهايش جابه جا مي‌كند تنها به اين جمله اكتفاء مي‌كند « چاره‌اي نداريم.»&lt;br /&gt;داخل يكي از گاراژها واحد آبكاري است. چند كارگر مشغول كار هستند، ، مي‌پرسم آب‌هاي كثيف آبكاري كجا ريخته مي شود؟ پاسخ مي‌دهد: داخل چاه مي‌رود.&lt;br /&gt;ادامه مي‌دهم «مي‌داني اين‌ها براي سلامت انسان مضر هستند؟» در حالي‌كه وان اصلي مواد كه شامل كروم و نيكل است را نشانم مي‌دهد، مي‌گويد: اين‌ِها هيچ ضرري ندارند، دست خود را داخل وان مواد مي‌كند و با انگشتش مقداري از آن را مي‌چشد.پيشنهاد مي‌كند كه من نيز از آن بچشم.&lt;br /&gt;مرد كه صاحب كارگاه نيز هست، در حالي كه سرفه مي‌كند، مي‌گويد: اين مواد براي بدن انسان ضرري ندارد! حداقل 6 آبكاري ديگر نيز در اين بخش فعاليت مي‌كنند.&lt;br /&gt;این در حالی است که این واحد ها باید در شهرک های صنعتی فعالیت کنند نه در این مناطق مسکونی!&lt;br /&gt;همچنین انواع کابل و دیگر ضایعات را غروب ها در اینجا آتش میزنند و حتا هوای سالم برای تنفس نیز در این مناطق وجود ندارد!&lt;br /&gt;اینچنین وضعیتی در زمین های شهر ری و زمین های اطراف حرم حضرت عبدالعظیم نیز وحود دارد.&lt;br /&gt;همچنین چنین وضعیتی در مشهد نیز وجود دارد :در مشهد شيب زمين در مناطقي از سطح شهر كه فاضلاب را به سطح زمين‌ رها مي‌كنند به سمت كشف‌رود است لذا فاضلاب‌ها و پساب‌هاي خانگي در هر منطقه‌اي كه رها شوند در نهايت تشكيل حجم بزرگي از فاضلاب را مي‌دهند كه وارد كشف‌رود ، ميدان امام حسين(ع)، جاده سيمان&amp;nbsp; مي‌شود.و زمین های این اطراف با این فاضلاب ها آبیاری میشوند&lt;br /&gt;همچنین چنین سبزی کاری هایی که بیش از 630 هکتار است در کرمانشاه و در کنار رودخانه ای بنام قره سو که مملو از فاضلاب های شهری و صنعتی است نیز وجود دارد!!!این در صورتی است که استفاده از فاضلاب خام براي هيچ نوع آبياري حتي آبياري درختان غير مثمر مناسب نيست .وعوامل بيماري‌زا را مي‌توان با انجام چهار مرحله پاک‌سازي، انگل‌زدايي، شستشو و گندزدايي سبزي‌ها از ميان برد اما آلودگي‌هاي شيميايي که ناشی از فاضلاب های صنعتی و شیمیایی است به هيچ طريقي از بين نمي‌روند!!و از عوارض کوتاه مدت استفاده از این سبزی ها میتوان :&lt;br /&gt;&amp;nbsp;شبه وبا (التور)، حصبه، تيفوئيد، اسهال و بيماري‌هاي مختلف انگلي و... را نام برد و در دراز مدت عوامل شيميايي و فلزات سنگين موجود در سبزي‌ها به طور بالقوه بر تمام ارگان‌هاي داخلي بدن از جمله كليه، كبد و معده و دستگاه عصبي تاثير مي‌گذارد و نهايتا منجر به بروز سرطان‌هاي مختلف مي‌شود!؟&lt;br /&gt;................&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;تصمیم سارا !؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پرتوهای خورشید از بین درزها و پنجره های کوچک زیر زمین بر روی صورت سارا رقص نور زیبایی را ایجاد کرده اند .سارا چشمانش را باز میکند که نور شدیدی به چشمانش میخورد و فوری دستش را در مقابل چشمانش قرار میدهد ،که با برخورد پشت دستش به چشم راستش از درد به خود میپیچد و خواب از چشمانش میپرد. در بازکردن چشم راست خود مشکل دارد و دوباره دستی میزند که آخ بلندی میکشد و تازه متوجه سیاهی و کبودی دور چشم و دیگر نقاط بدنش میشود که گویی طبق یک سیکل مشخص هر چند وقت یکبار و هنگامیکه زخم ها در حال بهبودی هستند ،اکبردوباره باید آنها را تازه کند!&lt;br /&gt;نه دیگه اینبار اگه شده گوشه خیابون هم بخوابم ،دیگه به این جهنم بر نمیگردم و نگاهی به عسل دخترک پنج ساله خود میندازه که چگونه گونه هاش از اشک هاش نمناک شده و از ترس و سرما در خود جمع شده و سر روی پای سارا گذاشته و به خواب رفته! که به یکباره با دیدن آثار سوختگی روی دست هاش ،همچون برق گرفته ای از جا میپرد.&lt;br /&gt;تازه ماجرای دیشب رو به یاد میاره که چه طور این بی شرف با نرسیدن اون زهر ماری ها بهش ،همچون گرگی درنده شده بود و این بار حتا به دخترک خود نیز رحم نکرده بود و با چه زحمتی عسل و خودش رو از زیر آتش خشم اکبر نجات داده بود و به زیر زمین پناه برده بودند.و آرزو کرد که ای کاش همچنان تاریکی مطلق بود و او پژمردگی عسل زندگیش رو نمیدید .&lt;br /&gt;در حالیکه بغض گلوش رو به شدت فشرده است ،به آرامی عسل را صدا میکنه که بیدار بشه .عسل تا چشمهاش رو باز میکنه سریع بلند میشه و در آغوش سارا خودش رو جای میده و از ترس به شدت می لرزه ،مامانی بابا اکبر حالش خوب شده ،دوباره نیاد سراغمون ،من خیلی میترسم و سارا بغضش میترکه و فقط محکم تر عسل رو به خودش می چسبونه !!!&lt;br /&gt;سارا بلند میشه و از پشت در نگاهی به حیاط میندازه که میبینه اکبر نیست و در رو که از داخل از ترس اکبر قفل کرده باز میکنه .عسل بیا که دیگه باید از اینجا بریم.و به آرامی در حالیکه دست عسل را محکم در دستانش گرفته از خانه خارج میشوند.مامانی باز هم میخوایم بریم خونه بابابزرگ .آره مامان جون مگه جای دیگه ای هم داریم!&lt;br /&gt;مامانی ولی تو رو خدا دیگه بر نگردیم همونجا بمونیم! سارا نگاهی به عسل میندازه و جوابی نمیده! &lt;br /&gt;وقتیکه به کوچه میرسند ،عسل چرخ دستی سیب زمینی و پیاز بابابزرگش روکه با اون کار میکنه رو میبینه.مامانی اون بابابزرگ که میخواد بره سر کار.و از دور با خوشحالی به سمت بابابزرگ میره.و خودش رو به آغوش او پرتاب میکنه .سلام بابابزرگ .سلام به روی ماه قند عسل خودم چه طوری.و سارا تازه میرسه و چادر خودش رو چشمش گرفته که باباش اون رو نبینه.علی با دیدن چشم های پر از خون سارا خودش همه ماجرا رو میفهمه .دخترم من و ببخش تقصیر من ،ولی هر دفعه که اصرار میکردم بر گردی خواستم تو هم مثل تو تا خواهر دیگرت دوباره بر نگردی پیش ما ،اما مثل اینکه سرنوشت تو هم مثل اون دو تا خواهرت ! دیگه نمی خواد بر گردی تو اون خونه!&lt;br /&gt;سارا فقط اشک میریزه و دست عسل رو میگیره و داخل میشوند.&lt;br /&gt;زهرا در حال شستن لباس است .سارا باز که تو دست این بچه رو گرفتی اومدی اینجا .مامان من دیگه به اون خراب شده بر نمیگردم.آخه سارا جان این و هزار بار گفتم قضیه تو با خواهرهات فرق میکنه ،تو به خاطر این بچه ات باید تحمل کنی چاره دیگه ای نداری! اتفاقا مامان به خاطر همین بچه این دفعه دیگه بر نمی گردم .ببین با سیگار تموم بدن عسل رو سوزونده ،من دیگه نمی تونم زجر کشیدن عسل رو تحمل کنم .ای خدا من چه گناهی کردم که باید این جوری تاوان پس بدم خیر سرم سه تاشون رو رد کردم گفتم برای این دو تا هم خدا بزرگ ،حالا این سه تا هم دوباره اومدند پیش خودم.مامان فعلا سارا رو بگیر من به همسایه خانم دکتر قول دادم که امروز برم خونش رو نظافت کنم شب بر میگردم راجبش صحبت میکنیم.&lt;br /&gt;شب سارا خسته و کوفته به خانه بر میگرده و به هر زحمتی بود 8 نفری توی این دو اتاق کوچیک شب رو تا روز سر کردند.علی در هنگام رفتن به بیرون در حیاط به زهرا میگه:شب دوباره برنگردم ببینم این دختر رو فرستادی پس . زهرا:باشه حالا بروتا شب خدا کریمه!&lt;br /&gt;بعد از رفتن علی ،زهرا سارا را صدا میزنه ،دخترم&amp;nbsp; تصمیم با خودت ولی بیا به خاطر عسل هم که شده یه فرصت دیگه بهش بده .سارا سکوت کرده و به وضعیت خونه پدرش فکر میکنه که شش نفری به زور جاشون میشه حالا منم یه سر بار دیگه براشون بشم و کوله بار دیگه ای رو به غم هاشون افزون کنم .و تصمیم خودش رو میگیره و میگه باشه و عسل رو به اجبار و التماس راضی به رفتن میکنند.و به همراه زهرا به خانه بر میگردند.&lt;br /&gt;همین که در خانه رو باز میکنند بوی تعفن مواد و صدای قه قهه اکبر و دوستای از خودش بدتر فضای خانه را پر کرده ! و&amp;nbsp; سه نفری وارد میشوند که با اتاقی پر از دود مواجه میشوند دوستانش با دیدن سارا خودشون رو جمع و جور میکنند و اکبر با دیدن سارا شروع به فریاد زدن و ناسزا گفتن به سارا میکنه و باز هم قصد حمله به سارا و عسل رو داره که زهرا مانع این کار میشه و به جرو بحث با اکبر میپردازه.و سارا دست عسل رو میگیره و به داخل حیاط فرار میکنه.در همین حال که مشاجره تندی بین زهرا و اکبر در گرفته ،ناگهان شعله های آتشی از درون حیاط به هوا بلند میشه و توجه اکبر و زهرا و دوستانش رو به خودش جلب میکنه وهمه به سرعت به سمت حیاط میدوند که با صحنه دلخراش و وحشتناک سوختن یک گل و یک غنچه با طراوت در میان شعله های سر به فلک کشیده&amp;nbsp; آتش رو برومیشوند!؟&lt;br /&gt;.....................&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;هشدار&lt;/span&gt;: ورود مواد مخدر جدید "پان پراک" این مواد مخدر جدید با عکس بازیگران هندی و پاکستانی و به عنوان آدامس و پاستیل ،خوشبو کننده های دهان و ... وارد بازار شده و با قیمت های 50 تا 500 تومان به فروش میرسد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;دليلي که مصرف‌کنندگان «پان پراگ»ها را به سمت آن مي‌کشد، احساس گرمي، سرخوشي موقت، سبکي سر، گيجي و&lt;br /&gt;شادي کاذب است.&lt;br /&gt;این ماده بسیار بسيار سرطان زا هم هست&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5386210874295277565-6063589905560644316?l=choirannabashad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://choirannabashad.blogspot.com/feeds/6063589905560644316/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://choirannabashad.blogspot.com/2009/09/8910.html#comment-form' title='58 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5386210874295277565/posts/default/6063589905560644316'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5386210874295277565/posts/default/6063589905560644316'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://choirannabashad.blogspot.com/2009/09/8910.html' title='گزارش های مستند 8و9و10'/><author><name>Arsham</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11714311238543824168</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>58</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5386210874295277565.post-8246681085771957475</id><published>2009-09-23T14:57:00.001+03:30</published><updated>2009-09-23T15:05:18.619+03:30</updated><title type='text'>گزارش های مستند 4.5.6,7</title><content type='html'>&lt;span style="font-size: large;"&gt;جوجه های 40 روزه&amp;nbsp;&amp;nbsp; 6 کیلویی&amp;nbsp; پیام آور سلامتی یا سرطان؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;چه میکنه این هورمون ها که جوجه های 40 روزه را اگر بصورت ارگانیک&amp;nbsp; رشد کنند باید 750 گرم باشند و جیک جیک کنند ،به وزن 6 تا 8 کیلو میرساند ولی هنوز هم جیک جیک میکنند!!! هورمون ها و استروئید هایی که شوربختانه در میان برخی جوانان نا آگاه هم نفوذ کرده و 40 روزه جوان 40 کیلویی را به 100 کیلو میرساند و به همین سرعت هم یادگاری جاودانه در بدن فرد به جای میگذارد! حال کجای این مرغ&amp;nbsp; یا همان گوشت سفید برای کجای بدن سود دارد !!؟&lt;br /&gt;هورمون هایی که از طریق خوراکی و یا تزریقی در گردن و بال به مرغ ها میدهند و در ظاهر گوشت سفید مرغوبی برای سلامت قلب و عروق تولید&amp;nbsp;&amp;nbsp; میکنند ولی در اصل در دراز مدت عامل اصلی از کار افتادن کلیه ها و جگر و&amp;nbsp; قلب و ایجاد سرطان های مختلف میشوند !&lt;br /&gt;شور بختانه از هنگامی که سرلوحه زندگی بشری سود بیشتر و زودترقرار گرفت ،اساسی ترین پایه زندگی یعنی سلامت انسان ها فراموش شد.&lt;br /&gt;در صورتی که با تمرکز برمواد ارگانیک و ویتامین و مواد معدنی و اندکی صبر ،کاهش درصد ناچیزی از سود امروز ،در مقابل میتوان مواد غذایی سالم تولید و سبب کاهش سکته و سرطان ،کاهش هزینه های&amp;nbsp; درمانی&amp;nbsp; و افزایش شادی و سرزندگی در جامعه شد.&lt;br /&gt;تولید کننده گرامی اندکی با خود خلوت کن &lt;br /&gt;به کجا چنین شتابان&amp;nbsp; ....&lt;br /&gt;..............&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;عسل طبيعي؟&lt;br /&gt;از تمدن های باستان تا به امروز&amp;nbsp; خواص غذايی ،پزشکی و زيبايی عسل مورد ستايش قرار گرفته است.ولی آيا عسلی که ما امروز استفاده ميکنيم&lt;br /&gt;همان عسلی است که پزشکان&amp;nbsp; باستان ايران و روم و يونان و مصر از آن به شگفتی ياد کرده اند و صاحبان زيبايی های افسانه ای در تاريخ&lt;br /&gt;همچون "كلئوپاترا "و "مادام دوباری" از آن استفاده کرده اند؟&lt;br /&gt;عسلی که زنبور ها فقط و فقط برای ساخت آن از شهد گل ها استفاده کنند و خود کندوی خود را بسازند و برای توليد هر يک گرم عسل، &lt;br /&gt;شهد 15 هزار گل را جمع آوری کرده باشد و برای توليد يک شانه عسل بيش از چند صد هزار زنبور فعاليت کرده باشند&lt;br /&gt;تعريفی است که من از عسل طبيعی با خواص جادويی اش سراغ دارم و اينگونه عسل را فقط در ارتفاعات سخت مسير دماوند و اورامانات &lt;br /&gt;ديده ام (ودر ديگر کوهستان های سرسبز نيز يافت ميشود)که بدون دخالت و نفوذ انسان ها به صورت طبيعی تشکيل شده است و وقتی از آن ميل کنی طعم واقعی عسل را متوجه خواهيد شد!&lt;br /&gt;ولی شوربختانه برخی از زنبورداران محترم با قرار دادن شانه های آماده که بصورت صنعتی ساخته ميشوندو تهيه شربت گوارايی از خاک قند&lt;br /&gt;و يا شکر که هردو از همان مواد سفيد رنگ سرطانی هستند!و ريختن آن بر روی شانه ها&lt;br /&gt;زحمت زنبور ها را کم کرده اند و ديگر احتياجی نيست برای جمع آوری شهد مسير زيادی را طی کنند چرا که شهد و شيرينی فراوانی را در کنار خود برای مصرف در&lt;br /&gt;اختيار دارند و نتيجه کار چه خواهد شد ؟&lt;br /&gt;به جای توليد با زحمت چند گرم عسل خالص و مرغوب ،چند کيلوگرم عسل به اصطلاح مرغوب و خالص و با بسته بندی و رنگ و لعابی بهتر&amp;nbsp; در هر کوی و برزن و کوير و بيابانی توليد خواهد شد!؟&lt;br /&gt;البته توليد عسل خالص با وجود اين دشت های سرسبز و بوستان های پرورش گل و باغ های ميوه فراوانی که وجود دارد کار آنچنان سختی نيست&lt;br /&gt;کما اينکه در کشور های ديگر عسل هاي بسيار خوبی با طعم های مختلف که ناشی از شهد گل های مختلف است توليد ميشود .همچون &lt;br /&gt;عسل رزماری مديترانه، عسل اوكاليپتوس از استراليا و عسل اسطوخودوس توليد شده در فرانسه که هر كدام طعم و بوی ويژه ای دارند&lt;br /&gt;که اين چنين عسل هايی&amp;nbsp; در همين باغ و بوستان های گل اطرف تهران هم وجود دارد که بصورت سفارشی برای خود تهيه ميکنند&lt;br /&gt;ولی شوربختانه اين واژه سود خيلی بيشتر و خيلی زود تر اجازه نميدهد که با وجود اين همه گل&lt;br /&gt;ديگر از اين شربت ها استفاده نکنند و اندکی کمتر توليد کنند ولی در مقابل با ارائه يک جنس خوب سود های بيشتری از جهت های مختلف برای خود و جامعه به همراه داشته باشند&lt;br /&gt;.............&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;چند سالی است که برنج های درجه چندم هندی با کیفیت و مرغوبیت پایین که از مواد شیمیایی خطرناک تغذیه میشوند تا&amp;nbsp; حجم و رنگ فریب دهنده به خود گیرند ،به دوبی منتقل و در آنجا در مکان های&amp;nbsp; غیربهداشتی بسته بندی های شیک و مردم پسندی را بر روی آنها انجام میدهندو به اسم برنج درجه یکم با نام هایی همچون محسن&amp;nbsp; ،کمال ملکی و ... روانه بازار ما میشوند و برنج های درجه یک و عالی ایرانی روی دست شالیکاران باد میکند.که خوشبختانه با بررسی و آزمایشات مسئولین محترم در نهایت پرده از این راز سر به مهر برداشته شدکه جای تقدیر و تشکر دارد :&lt;br /&gt;، مديرکل استاندارد استان تهران در يک اظهارنظر قطعي از وجود سموم آرسنيک و سرب در برنج هاي وارداتی (هندی) خبر داد و مردم را به مصرف نکردن از 13 نوع برنج وارداتي مسموم دعوت کرد.&lt;br /&gt;مديرکل استاندارد استان تهران اسامی 13 نوع برنج خارجی وارداتی غيراستاندارد و غيرقابل مصرف را اعلام کرد.&lt;br /&gt;مهدي پورهاشم در گفت وگو با مهر افزود: کارشناسان اين اداره با جمع آوری نمونه هايی از چند نوع برنج خارجی وارداتی، اقدام به آزمايش در مورد ميزان سم مايکوتوکسين، سرب، آرسنيک و کادميوم کردند.&lt;br /&gt;وي ادامه داد: پس از اين آزمايش ها مشخص شد، 13 نوع از برنج هاي خارجی وارداتی مشکل دارند و مصرف آنها براي مردم زيان آور است.&lt;br /&gt;اين مسوول بيان کرد: بر اساس استانداردهای بين المللی (کدکس) و استانداردهای داخلی بايد ميزان اين سموم صفر باشد زيرا سرب، آرسنيک و کادميوم از فلزات سنگين هستند.&lt;br /&gt;پورهاشم در بخش ديگری از سخنان خود نيز عنوان کرد: آزمايشات کارشناسان نشان داد، ميزان سم مايکوتوکسين در حد صفر است و مشکل خاصی در اين زمينه وجود ندارد ولی سرب در همه برنج های مورد آزمايش، موجود و در برخي انواع آن، اين ميزان بسيار بالاست.&lt;br /&gt;مديرکل استاندارد استان تهران يادآور شد: آرسنيک موجود در اين برنج ها از حد مجاز استاندارد نيز بالاتر است و از اين جهت خطرناک محسوب مي شود، البته برنج های يادشده از نظر وجود کادميوم در حد استاندارد هستند. وی خاطرنشان کرد: کليه برنج های وارداتی با نام های آريا، خاطره، 181، مينويک، پاندا، محسن، مه کلاسيک، آفرين، مژده، کريستال، جادوگر، کمال ملکی و طوبا طلايی با استانداردهای بين المللی و داخلی مغايرت دارند و شهروندان بايد از مصرف آنها خودداری کنند.&lt;br /&gt;..............&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;راننده جوان پشت چراغ قرمز منتظر بود تا چراغ سبز بشه ..پسرک گلفروش با دست به شیشه زدو مرد با&amp;nbsp; اشاره دست ردش کرد.با سبز شدن چراغ ،ماشین با سرعت به راه افتاد .هنوز صد متری دور نشده بود که یکدفعه پسر بچه ای به وسط خیابون دوید .صدای شدید ترمز همراه با چرخش سریع فرمان ...ماشین با اختلاف کمی از کنار پسرک رد شد ...لعنتی...قرار نبود این طوری بشه...مهم نیست.کات &lt;br /&gt;برداشت دوم : مرد جوان پشت چراغ قرمز منتظر بود تا چراغ سبز بشه..پسرک گلفروشی با دست به شیشه زد و مرد با اشاره دست ردش کرد..احساس کرد این صحنه رو قبلا جایی دیده .خیلی واضح وروشن.اما...چراغ سبز شدو ماشین به سرعت به راه افتاد .هنوز صد متری دور نشده بود که یکدفعه پسر بچه ای به وسط خیابون دوید.صدای شدید ترمز همراه با چرخش سریع ماشین...مردم از هر طرف به سمت جنازه پسرک میدویدند &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;در حالیکه ردی از خون قرمز زمین رو رنگ کرده بود&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;......&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;هشدار :پزشکان توصیه میکنند از دادن بستنی به صوت روزانه تا قبل از سه سالگی به کودکان خودداری کنید زیرا تا این سن دادن غذاهای چرب و قندی احتمال چاقی و اضافه وزن را در کودکان افزایش میدهد.همچنین دادن بستنی قبل از سه سالگی می تواند آسیب های جبران ناپذیری به دندان ها زده و موجب نرم شدن مینای دندانهای شیری یا دائمی شود و دندان ها را در معرض فرسایش تدریجی و پوسیدگی قرار دهد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;پیشنهاد : به جای چیپس و پفک ،که جزتغییر ذائقه کودکان به غذاهای شور و پرکردن فضای زیادی از معده که باعث سیری کاذب و در نتیجه نرسیدن مواد مغذی و مورد نیاز رشد و سوخت و ساز کودک به بدن میشود و آسیب های جبران ناپذیر دیگری در آینده که ناشی از مواد تشکیل دهنده چیپس و پفک است به بدن وارد میکند.سود دیگری ندارد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;بیایید در میان وعده های غذایی کودکان در خانه و مدرسه از نان و پنیر و گردو،شیر،آب میوه خانگی،ساندویچ کوکو،نخود چی، کشمش،پسته ،بادام و ...استفاده کنید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;باشد که جامه ای سالم و پویا را در آینده رقم بزنند&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5386210874295277565-8246681085771957475?l=choirannabashad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://choirannabashad.blogspot.com/feeds/8246681085771957475/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://choirannabashad.blogspot.com/2009/09/4567.html#comment-form' title='58 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5386210874295277565/posts/default/8246681085771957475'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5386210874295277565/posts/default/8246681085771957475'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://choirannabashad.blogspot.com/2009/09/4567.html' title='گزارش های مستند 4.5.6,7'/><author><name>Arsham</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11714311238543824168</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>58</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5386210874295277565.post-2847027782065793299</id><published>2009-09-16T15:43:00.002+04:30</published><updated>2010-06-02T09:36:06.324+04:30</updated><title type='text'>گزارش مستند 2و3</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;مهد کودک، جایگاهی برای برای افزایش هوش و سرزندگی یا کاهش آن؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;در این روزگار به سبب شغل و کمبود زمان یا نبود آگاهی کافی در زمینه آموزش ودر کنار اینها شوق پیشرفت&amp;nbsp; روز افزون و کامیابی فرزندان، که با به سرانجام رسیدن این خواسته ،چرخه آبادی و سرافرازی جامعه در مسیر درست خود جای خواهد گرفت.جایگاه هایی را که بوسیله افراد آموزش دیده و کاردان در زمینه روانشناسی کودک اداره میشود،برای آموزش مهارتهای پایه ای و گسترش وسعت دید کودک&amp;nbsp; احداث شده است.که خوشبختانه ثمره تلاش های این عزیزان شکوفه های با طراوتی است که در پیرامون خود نه به شفافیت ولی میبینیم و اگر پلکان های بعدی را نیز توسط راهنماهای مجرب و کاردان همراهی شوند!! به میوه هایی سالم و با منفعت تبدیل خواهند شد!!!&lt;br /&gt;اما شوربختانه همه مهد های کودک ما دارای صلاحیت کافی برای انجام این وظیفه بزرگ و سرنوشت ساز نیستند وبرخی ازمهد ها توسط افرادی اداره میشود&amp;nbsp; که مانده ام که چه نامی را باید بر آنها&amp;nbsp; گذارد.؟که با ایجاد محیطی زیبا و فریب انگیز و دروغ های بسیار ،خانواده ها را مجاب به ثبت نام کودکانشان در این مهد ها میکنند و همین که کودکان را تحویل میگیرند،سیرت اصلی خود را نمایان و شوربختانه به کودکان شیر خوار انواع داروهای مسکن مانند "دیفن هیدرامین "و "استامینوفن" و ... میدهند تا آرام و بی سرو صدا به خواب روند و برای دیگر کودکان نیز نه تنها هیچگونه بهداشتی را در در تهیه تغذیه آنها رعایت نمیکنند بلکه از همین داروها در نوشیدنی های آنها میریزند تا از میزان جنب و جوش آنها کاسته شود و در هنگام بازی نیز چون نظارتی بر کودکان نمیکنند بارها به سر کودکان ضربه وارد میشود،که این امر و همچنین عوارض داروها در بزرگسالی نه تنها باعث کاهش هوش و تمرکز در یادگیری میشود ،بلکه در بعضی موارد باعث صدمات جبران ناپذیری در کودکان میشود.و خانواده ها با مشاهده چند نمایش و شنیدن چند سرود از کودکان خود ،بسیار خوشحال از انتخاب&amp;nbsp; این مهد برای کودکشان ،آینده درخشانی را در رویای خود برای کودکشان به تصویر میکشند .غافل از اینکه بسیاری از شکست ها و صدمات روحی و جسمی احتمالی در آینده از همین انتخاب نادرست و بدون تحقیق مهد سرچشمه میگیرد.&lt;br /&gt;.........................&lt;br /&gt;فقط چند روز تا روزقدردانی از مقام مادر و زن ایرانی باقیست .اکثر خانواده ها خود را برای این روز&amp;nbsp; آماده میکنند.شهر حال و هوای دیگری دارد.مردم مشغول خرید کادو برای مامان ها و و یا همسران خود هستند.آرزو هم در حالیکه لیستی&amp;nbsp; برای خرید تهیه کرده بود به فروشگاه رفت.فروشگاه بسیار شلوغ بود و آرزو هم بعد از یک روز پرکار،بسیار خسته و کلافه بود.اما چاره ای نبود .آرزو از قبل امروز را برای خرید تعیین کرده بودو از طرفی این را نیز میدانست که روزهای آینده هم وضعیت به همین ترتیب خواهد بود.پس به ناچار به سمت قفسه ها رفت ومشغول انتخاب وسایل مورد نظرش شد و وقتی به انتهای لیست رسید ،نفس راحتی کشید و به طرف باجه پرداخت رفت.آنجا هم بسیار شلوغ بود حداقل 20 دقیقه ای باید در آنجا معطل می شد.قبل ار آرزو دو بچه کوچک در صف ایستاده بودند .پسری تقریبا شش ساله و دختری که کمی از او کوچک تر بود.پسرک تی شرتی کهنه و ژولیده به تن داشت که کمی هم برایش بزرگ بود.با کفشهای ورزشی کهنه و شلواری کوتاه.لباس و سرو وضع دخترک هم شبیه برادرش بود.موهای ژولیده و دست و صورتی کثیف.دخترک یک جفت کفش سفیدرنگ زیبا در دست داشت و مدام به آنها نگاه می کرد .سرانجام پس از انتظاری طولانی نوبت به آنها رسید.دخترک آرام کفش ها را روی میز گذاشت و به فروشنده خیره شد.&lt;br /&gt;فروشنده گفت:سی هزار تومان&lt;br /&gt;پسرک با تردید اسکناس های مچاله شده را روی میز گذاشت و نا امیدانه به خواهرش گفت:اون بقیه پول ها رو که تو جیبت گذاشتی بده &lt;br /&gt;دخترک:با این پول ها که می خواستی یک توپ فوتبال بخری!&lt;br /&gt;پسرک :عیبی نداره ،حالا ماه بعد ون توپ رو می خرم..&lt;br /&gt;فروشنده صحبت خواهر و برادر رو قطع میکنه و میگه :این که 15 هزار تومان ؟&lt;br /&gt;پسرک :بیا این دیگه همه پولمون!&lt;br /&gt;فروشنده بعد از شمارش همه اسکناس ها :با اینها ،تازه پول شما شد 22 هزار تومان و هنوز 8 هزار تومان دیگه کم دارین!!؟&lt;br /&gt;دخترک شروع به گریه کرد و گفت :اما خدا از این کفش ها خوشش میاد و ما باید این رو ببریم.&lt;br /&gt;پسرک به خواهرش گفت :اما پول ما کافی&amp;nbsp; نیست .ما باید برگردیم و دوباره کار کنیم .ما هنوز 8 هزار تومان&amp;nbsp; کم داریم.&lt;br /&gt;آرزو فورا 8 هزار تومان از کیفش درآوردو به فروشنده داد و گفت:این بچه ها مدت زیادی در صف بوده اند،درست نیست که دست خالی برگردند.&lt;br /&gt;دخترک که بسیار خوشحال شده بود .دستان آرزو را در دستان کوچکش گرفت&amp;nbsp; و گفت:خیلی ممنون خانم،خیلی ممنون.&lt;br /&gt;آرزو که خیلی کنجکاو شده بود از او پرسید:منظورت چه بود که گفتی خدا این کفش ها را دوست دارد؟ این کفش ها را برای چه کسی خریده ای؟ &lt;br /&gt;در این لحظه پسرک گفت:&lt;br /&gt;مادر ما بیمار است و پدرم میگوید تا قبل از ماه تابستان پیش خدا می رود.او می گوید که در بهشت همه لباس سفید و کفش های سفید زیبا می پوشند. &lt;br /&gt;پدرم&amp;nbsp; پارچه سفید زیبایی برای مادرم خریده است و می خواهد با آن لباس زیبایی برایش بدوزد.ما هم می خواهیم این کفش ها را بعنوان هدیه روز مادر برای مادرمان ببریم تا وقتی به بهشت رفت آن ها را بپوشد!!!&lt;br /&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;پیشنهاد :بیایید با شرکت در جشن هایی همچون " قلک شکان "سهیم کردن شادی با دیگران را به گل های زندگیتان بیاموزید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;a href="http://www.mahak-charity.org/"&gt;www.mahak-charity.org&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5386210874295277565-2847027782065793299?l=choirannabashad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://choirannabashad.blogspot.com/feeds/2847027782065793299/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://choirannabashad.blogspot.com/2009/09/blog-post_16.html#comment-form' title='29 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5386210874295277565/posts/default/2847027782065793299'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5386210874295277565/posts/default/2847027782065793299'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://choirannabashad.blogspot.com/2009/09/blog-post_16.html' title='گزارش مستند 2و3'/><author><name>Arsham</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11714311238543824168</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>29</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5386210874295277565.post-9036102756009028353</id><published>2009-09-09T09:54:00.000+04:30</published><updated>2009-09-09T10:20:20.823+04:30</updated><title type='text'>گزارش واقعی</title><content type='html'>&lt;div style="color: #999999;"&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;خریدار1:سلام خسته نباشی&lt;br /&gt;فروشنده:سلامت باشید ، در خدمتم&lt;br /&gt;خریدار1: دو تا مرغ میخواستم&lt;br /&gt;فروشنده: در حال پاک کردن مرغ هاست&lt;br /&gt;خریدار2:سلام آقا رضا امروزچیزی&amp;nbsp; واسم کنار گذاشتی؟&lt;br /&gt;فروشنده:بیا این یک کیلو پای مرغ و بگیر ،ولی دیگه دست از سر ما بردار برو مغازه های دیگه.&lt;br /&gt;خریدار 2:آقا رضا&amp;nbsp; ایشاا... خیر از جوونیت ببینی ،کسی غیر شما مجانی به من چیزی نمیده!&lt;br /&gt;خریدار1:آقا رضا دو تا مرغ هم برای این خانم بذار کنار&lt;br /&gt;خریدار2:خیلی ممنونم ،ولی اگه امشب گوشت ببرم خونه ،مزه گوشت میره زیر دندون بچه هام و دیگه پای مرغ نمی خورند.اون&amp;nbsp; وقت شب های دیگه مرغ از کجا براشون بیارم!!؟&lt;br /&gt;&amp;nbsp; پیشنهاد: در این شب های همنشینی با فرشته های آسمانی ،فرشته های زمینی را نیز در یابید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;a href="http://www.kabe-kariman.com/"&gt;www.kabe-kariman.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5386210874295277565-9036102756009028353?l=choirannabashad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://choirannabashad.blogspot.com/feeds/9036102756009028353/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://choirannabashad.blogspot.com/2009/09/blog-post.html#comment-form' title='29 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5386210874295277565/posts/default/9036102756009028353'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5386210874295277565/posts/default/9036102756009028353'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://choirannabashad.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='گزارش واقعی'/><author><name>Arsham</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11714311238543824168</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>29</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5386210874295277565.post-5781457603417073566</id><published>2009-08-29T18:10:00.000+04:30</published><updated>2009-08-31T19:46:05.124+04:30</updated><title type='text'>بنام آفریدگار ایران</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خدایا، تورا سپاس برای آفریدن عروس سیارات .&lt;br /&gt;خدایا ،تو را سپاس برای آفریدن خورشید،که امکان جلای چشمانم را به سبب دیدن آثار هنری دل ربایت فراهم کرد.&lt;br /&gt;خدایا ،تو را سپاس برای آفریدن ماه محبوب،سنگ صبور شبهای تنهایی ام.&lt;br /&gt;خدایا ،تو را سپاس برای آفریدن دریا که آرامش روح را در کنار او قرار دادی و با چشیدن آن طعم حقیقت را آموختم و در همین حال زیبایی جهانی مالامال از حقیقت را به من نمایاندی.&lt;br /&gt;خدایا ،تو را سپاس برای آفریدن کوه ،که با رفتن بر فراز آن برای اندک فرصتی هم که شده جهان را از گوشه چشمان تو میبینم واز بزرگی تو در شگفتم که با اینکه جهان هستی را در زیر پا داری چه زیبا آن را سبز وآباد نگه داشته ای ولی برخی از آدم ها به محض پا نهادن بر طبقه ای بالاتر ،طبقه پایین تر را در زیر پا نابود میکنند!&lt;br /&gt;خدایا ،تو را سپاس برای آفریدن ابرها ،که در زمان از هم گسیختگی دل هایمان ، آنها دلهایشان را به هم گره میزنند ودست در دست یکدیگربا بارش خود ،راه و رسم پاک کردن جهان از آلودگی ها را به من آموختند.&lt;br /&gt;خدایا ،تو را سپاس برای آفریدن رود ،که راه چگونه رسیدن به دریا رابه من آموخت .&lt;br /&gt;خدایا ،تو را سپاس برای آفریدن" ایران "&lt;/span&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 153, 0);font-size:130%;" &gt;&lt;span style="color: rgb(255, 255, 255);"&gt;&lt;span style="color: rgb(255, 0, 0);"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ،که  خزان و برگریزان گیسوانش ، سفیدی وپاکی و سرمای جامه اش ، شکوفایی و سبزی دسته گلش ، باروری و شور و عشق چشمانش ، هفت رنگ بودن صورت زیبایش وجواهرات آویخته به آن ، ایرانم را همچون عروسی زیبا و کامل کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خدایا ،تو را سپاس برای آفریدن انسان،که تنها گرمی وجود آنهاست که مرا برای ادامه حیات و نبرد با موجودات دو پایی  که هنوز نامی در خور پلیدی آنها نیافته ام ،امیدوار میکند.&lt;br /&gt;خدایا ،تو را سپاس برای آفریدن خون ،که زنده بودن را در جریان داشتن برایم تعریف کرد.&lt;br /&gt;خدایا ،تو را سپاس برای آفریدن دست ها ،که توان فشردن دست دوستانم را به گرمی و فشردن گلوی دشمنانم  را به سختی  نصیبم کرده است .&lt;br /&gt;خدایا ، تو را سپاس برای آفریدن چشم ،که خود گویا ترین زبان است.&lt;br /&gt;خدایا ، تو را سپاس برای آفریدن چشم ،که به من آموخت سیاه و سفید بر هم برتری ندارند ،بلکه تکمیل دهنده یکدیگرند و با در کنار هم بودن زیبایی و  توان انجام کارها را بدست می آورند.&lt;br /&gt;خدایا ،تو را سپاس برای آفریدن ابرو و مژه ، نگهبانان چشمانم که با از  خودگذشتگی های خود سبب بیدار ماندن چشمانم شده اند.&lt;br /&gt;خدایا ،تو را سپاس برای آفریدن بازوانم ،یکی نیرومند تر و دوراندیش تر و دیگری ظریف تر و نکته سنج تر که فقط با در کنار هم بودن می توانند اهنگی زیبا را بنوازند&lt;br /&gt;خدایا ،تو را سپاس برای آفریدن اشک ،شیر اطمینان مخزن دل.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خدایا ،تورا سپاس برای آفریدن عشق که هم می تواند مرا به روح خدائی ام نزدیک کند و هم می تواند به جهت دیگر وجودم ،گِل و لجن ببرد.&lt;br /&gt;خدایا ،تو را سپاس برای توانایی انتخاب و درک و فهمی که به من ارزانی بخشیدی.&lt;br /&gt;خدایا ،تو را سپاس برای آفریدن نژاد آریایی زیبنده شده با جواهری بنام "&lt;span style="color: rgb(255, 0, 0);"&gt;ع&lt;span style="color: rgb(0, 153, 0);"&gt;لی&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;"که در قلب من همچون نگینی می درخشد.&lt;br /&gt;خدایا، تو را سپاس برای دست و دل بازی بی نهایت و بی چشم داشتت که غذای جسم و روحم را در سراسر گیتی گسترده ای.&lt;br /&gt;خدایا، تو را سپاس برای آفریدن ماه برا&lt;span style="color: rgb(255, 255, 255);"&gt;&lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;بری، و چه زیباست هنگامی که دارا و ندار رادر کنار هم و بر سر یک سفره به میهمانی خود و در پیشگاه خود فرا میخوانی و هر کس هر اندازه غذا که می خواهد در اختیارش قرار میدهی.&lt;br /&gt;خدایا ، تو را سپاس برای آفریدن شب هم نشینی با فرشته های آسمانی ات.&lt;br /&gt;خدایا ، تو را به همه این ساخته های هنرمندانه ات قسم میدم ؛که ما را در مسیری هدایت کنی که در آن جهان روی سیاه درگاه خودت و همه تلاشگران راه رفاه و دوستی مردم جهان و به خصوص تلاشگران راه رفاه و دوستی و پیروزی "ایران "&lt;span style="color: rgb(0, 153, 0);"&gt;&lt;span style="color: rgb(255, 255, 255);"&gt;&lt;span style="color: rgb(255, 0, 0);"&gt; &lt;span style="color: rgb(0, 0, 0);"&gt;از روز نخست تا ابد نباشیم و در این دنیا باعث شرمندگی اطرافیانمان و مایه سرافکندگی آیندگانمان نشویم.&lt;br /&gt;پیشنهادسلامت:برای آرامش و تقویت سیستم ایمنی در این روزهای نزدیک به پاییز :&lt;br /&gt;یک لیوان چای سبز (چای کمرنگ) به همراه یک لیموی تازه و یک قاشق عسل نوش جان بفرمایید&lt;br /&gt;پیشنهاد فرهنگی:کتاب "استاد عشق "به قلم ایرج حسابی در رابطه با زندگی دکتر محمود حسابی&lt;br /&gt;با سپاس از مهربانی شما دوست عزیز  نسبت به بازدید از کلبه صلح و سلامتی .امید است روزی  همه مردم جهان در صلح و سلامتی زندگی کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5386210874295277565-5781457603417073566?l=choirannabashad.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://choirannabashad.blogspot.com/feeds/5781457603417073566/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://choirannabashad.blogspot.com/2009/08/blog-post.html#comment-form' title='33 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5386210874295277565/posts/default/5781457603417073566'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5386210874295277565/posts/default/5781457603417073566'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://choirannabashad.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title='بنام آفریدگار ایران'/><author><name>Arsham</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11714311238543824168</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>33</thr:total></entry></feed>
